نوشته شده در تاريخ جمعه 12 آبان 1391
توسط ارشاد | ارسال نظر(2)

اتل متل توتوله
این پسره سوسوله

موهاش همیشه سیخه
نگاش همیشه میخه

چت میکنه همیشه
بی مخ زدن؟نمیشه

پول از خودش نداره
باباش رو قال میذاره

دی اند جیشو میپوشه
میشینه بعد یه گوشه

زنگ میزنه به دافش
میبنده هی به نافش

که من دوست میدارم
تاج سرم میذارم

صورت رو کردی میک آپ
بیا بریم کافی شاپ

تو کافی شاپ،می خنده
همش خالی میبنده

بهم میگن خدایی!
چقدر بابا بلائی!

همه رو من حریفم
میذارم توی کیفم

هزارتا داف فدامن
منتظر یه نامن

ولی تویی نگارم
برات برنامه دارم

اگه مشکل نداری
میام به خواستگاری!

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه 12 آبان 1391
توسط ارشاد | ارسال نظر(1)

 

 

قبلنا باباها ۷ تا دختر شوهر می دادن همشون هم خوشبخت می شدند

 ولی الان یه دختر را ۷ بار شوهر میدن آخرش برمی گرده خونه باباش

 


نوشته شده در تاريخ پنج‌شنبه 11 آبان 1391
توسط ارشاد | ارسال نظر(7)

دستانت را ،
در برابرم مشت می کنی . . .
میپرسی گل یا پوچ ؟
در دلم می گویم :
فقط دستانت . . .


نوشته شده در تاريخ پنج‌شنبه 11 آبان 1391
توسط ارشاد | ارسال نظر(3)

1 - دختر نيستيد
2 - هميشه خودتون هستيد(100 مدل آرايش نمي کنيد)


3 - فقط شما مي تونيد رئیس جمهور بشید
4 - فقط شما می تونید برید ورزشگاه آزادی و فوتبال ببینید


5 - برای دعوا کردن به بابا یا داداش بزرگتر احتیاج ندارید
6 - توی اتوبوس جای بیشتری نسبت به دخترا دارید


7 - در کمتر از 10 دقیقه می تونید دوش بگیرید
8 - هر جور که حال کنید لباس می پوشید


9 - در کمتر 2 دقیقه لباس می پوشید و آماده می شید
10 - و مهمتر از همه اینکه شما هیچ وقت نمی ترشید

""پسرای عزیز حالا که اینقدر بهتون حال دادم نظر یادتون نره""

""نتیچه اخلاقی این مطلب برای دخترا : به دل نگیر رو دل می کنی""
 
 

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 10 آبان 1391
توسط ارشاد | ارسال نظر(3)

VBIran Pro

بوسه یعنی وصل شیرین دو لب

بوسه یعنی عشق در اعماق شب

 

بوسه یعنی آتش و گرمای تب

 

بوسه یعنی لذت از دلدادگی

 

لذت از دیوانگی لذت زشب

بوسه آغازی برای ما شدن

 

لحظه ای با دلبری تنها شدن

 

بوسه سرفصل کتاب عاشقی

 

بوسه آتش میزند بر جسم و جان


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 10 آبان 1391
توسط ارشاد | ارسال نظر(4)

بیچاره دخترا اگه خوشگل باشن می گن عجب جیگریه!

اگه زشت باشن می گن کی اینو می گیره!

اگه تپل باشن می گن چه گوشتیه! اگه لاغر باشن می گن چه مردنیه!

اگه مودبانه حرف بزنن می گن چه لفظ قلم حرف می زنه! اگه رک و راست باشن می گن چه بی حیاست!

اگه یه خورده فکر کنن می گن چقدر ناز می کنه! اگه سری جواب بدن می گن منتظر بود!

اگه تند راه برن می گن داره می ره سر قرار!

اگه اروم راه برن می گن اومده بیرون دور بزنه ول بگرده!

اگه با تلفن کارتی حرف بزنن می گن با دوست پسرشه! اگه خواستگارو رد کنه می گن یکی رو زیر سر داره!

اگه حرف شوهرو پیش بکشه می گن سر و گوشش می جنبه !

اگه به خودش برسه می گن دلش شوهر می خواد می خواد جلب توجه کنه !

اگه............چکار کنه بمیره خوبه؟

نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه 09 آبان 1391
توسط ارشاد | ارسال نظر(0)

کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت
مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد
متوجه شد که کلاه ها نیست . بالای سرش را نگاه کرد . تعدادی
میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند.
فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش
را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را ازسرش برداشت
و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند. به فکرش رسید... که کلاه
خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمونها هم کلاهها را
بطرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.
سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش
تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد
چگونه برخورد کند. یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر
درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد.
او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش
را برداشت,میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین
انداخت. ولی میمون ها این کار را نکردند.
یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت : فکر می کنی فقط تو پدر بزرگ داری.


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه 09 آبان 1391
توسط ارشاد | ارسال نظر(2)

 

یه بچه نداریم، وقتی میریم مهمونی شیطونی کنه، ما هم بزنیم زیر گوشش، بشینه زار زار گریه کن

بعد خانمم بیاد از بچه دفاع کنه

 یکی هم بزنیم زیر گوش اون که دیگه تو مسائل پدر و فرزندی دخالت نکنه!!

 


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه 09 آبان 1391
توسط ارشاد | ارسال نظر(0)

یارو نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش ...
مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت ...
مرده یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعدا ...
مرگ : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه ...
مرده گفت : حدداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر ...
مرگ قبول کرد و مرده رفت شربت بیاره. توی شربت 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت ...
مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت .
مرده وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد نوشت آخر لیست ... و منتظر شد تا مرگ بیدار شه ...
مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت ...
بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم!!!

 

 


 


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه 09 آبان 1391
توسط ارشاد | ارسال نظر(3)

یه پسری که ماشین "بنز" داره میره سره قرار با نامزدش !

پسر:عزیزم من یه چیزیو بهت دروغ گفتم و الان میخوام بهت راستشو بگم!

دختر:چیو دروغ گفتی؟ پسر:من ازدواج کردم و ۳ تا بچه دارم!

دختر : اوه بابا ترسوندی منو، فک کردم میخوای بگی "بنز" مالِ خودت نیست.


صفحه قبل1...34567...20صفحه بعد

.: Weblog Themes By LoxBlog :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران