نوشته شده در تاريخ یکشنبه 21 فروردین 1390
توسط ارشاد | ارسال نظر(0)

دختره از پسره پرسید من خوشگلم؟

گفت نه .

گفت دوستم داری؟

گفت نوچ

گفت اگه بمیرم برام گریه میکنی؟

 گفت اصلا

دختره چشماش پر از اشک شد. هیچی نگفت

پسره بغلش کرد گفت:

تو خوشگل نیستی زیبا ترین هستی.

تورودوست ندارم چون عاشقتم.

اگه تو بمیری برات گریه نمیکنم چون من هم می میرم.

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 21 فروردین 1390
توسط ارشاد | ارسال نظر(0)
نوشته شده در تاريخ جمعه 19 فروردین 1390
توسط ارشاد | ارسال نظر(0)
مي دانم که مرا

 

از ياد خواهي برد ولي هيچگاه يادت را از باغ ذهنم نخواهم چيد

مي دانم که مرا

با کوله بار غم در کوچه هاي پر از دلواپسي رها ميکني ولي من

تا هميشه همچون خار ، در کنار تو گل خواهم ماند

مي دانم که

در سکوت دلنشين شبت ، فانوس تنهاي ات نبودم ولي

از درون شعله مي کشيدم

مي دانم که

سايه ام نامهربانتر از هميشه بود ولي هميشه در کوچه هاي

دلتنگي ات مرهم زخم هاي کهنه ات بود

ولی تو هیچ وقت .....................


نوشته شده در تاريخ جمعه 19 فروردین 1390
توسط ارشاد | ارسال نظر(0)

 

دیگه دیره واسه موندن دارم از پیش تو میرم

جدایی سهم دستامه که دستاتو نمیگیرم

تو این بارون تنهایی دارم میرم خداحافظ

شده این قصه تقدیرم چه دلگیرم خداحافظ

دیگه دیره دارم میرم چقدر این لحظه ها سخته

جدایی از تو کابوسه شبیه مرگ بیوقته

دارم تو ساحل چشمات دیگه آهسته گم میشم

برام جایی تو دنیا نیست تو اوج قصه گم میشم

 


نوشته شده در تاريخ جمعه 19 فروردین 1390
توسط ارشاد | ارسال نظر(0)

 

دیگه دوستت ندارم برو با اون غریبه

برو که چشمای تو همیشه پر فریبه

دیگه ازت بریدم دیگه دوستت ندارم

واسه گذشتن از تو دنبال راه چاره ام

دیگه نمیخوام حتی عشقمو پس بگیرم

دستای دیگرون رو بعد تو دست بگیرم

دیگه دوستت ندارم برو با اون غریبه

برو که چشمای تو همیشه پر فریبه

برو که خیلی خستم دیگه دوستت ندارم

دیگه نمیخوام حتی ببینمت یک بار

دیگه نمیخوام عشقش تو خاطرم بمونه

یا که ازش بخونم تا که پیشم بمونه

دیگه نمیخوام چشمام توی چشماش بیوفته

دیگه واسم مهم نیست پشت سرم چی گفته


نوشته شده در تاريخ جمعه 19 فروردین 1390
توسط ارشاد | ارسال نظر(1)

علاقه و محبت شدیدی را که نسبت به تو داشتم به تو ابراز می کردم

دروغ و بی احساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو

روز به روز بیشتر می شود و هرچه بیشتر تو را می شناختم

به دورویی تو بیشتر پی می بردم

این احساس در قلب من جای می گیرد که بلاُخره باید

از هم جدا شویم و دیگر به هیچ وجه حاضر نیستم که

روزی شریک زندگیت شوم و اگر چه دوستی ما چون گل های بهاری کوتاه بود ولی

در همین مدت کم توانستم بر طبیعت فرومایه و هوسهای زشت تو پی ببرم و

بسیاری از اخلاق و صفات تو برایم روشن شد و مطمئن هستم

این خشونت طبع و تند خویی تو بلاُخره تو را بدبخت خواهد کرد

اگر ازدواج ما سر بگیرد

مرا با پشیمانی خواهد گریاند و اگر چه آشنایی ما نیز پایانش جوانی بود ولی جدا از هم

خوشبخت خواهیم بود و حالا لازم است که بگویم

این موضوع را سرسری هیچگاه فراموش نکن و مطمئن باش

این نامه را سرسری می نویسم و چقدر ناراحت کننده است که اگر

باز هم بخواهی در صد دوستی با من باشی بنابراین از تو می خواهم

جواب نامه ام را ندهی چون نامه تو سرتاسر

دروغ و تظاهر وبدون

محبت است و من تصمیم گرفته ام برای همیشه

تو و یادگاری عشقت را فراموش کنم و چون به هیچ وجه نمی توانم

خودم را راضی کنم که دوستت داشته باشم و شریک زندگی تو باشم

و حالا اگر می خواهی به محبت واقعی من پی ببری

از تو می خواهم که نامه ام را یک خط درمیان بخوانی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 08 فروردین 1390
توسط ارشاد | ارسال نظر(0)

روز پاییزی میلاد تو در یادم هست  / روز خاکستری سرد سفر یادت نیست

ناله ی ناخوش از شاخه جدا ماندن من / در شب آخر پرواز خطر یادت نیست

تلخی فاصله ها نیز به یادت مانده ست  / نیزه بر باد نشسته ست و سپر یادت نیست

یادم هست …. یادت نیست

خواب روزانه اگر در خور تقدیر نبود / پس چرا گشت شبانه ، دربه در،یادت نیست

من به خط و خبری از تو قناعت کردم / قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست

عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید / کوزه ای دادمت ای تشنه, مگر یادت نیست

تو که خود سوزی هر شب پره را می فهمی / باورم نیست که مرگ بال و پر یادت نیست

تو به دل ریختگان چشم نداری بیدل / آنچنان غرق غروبی که سحر یادت نیست

یادم هست …. یادت نیست

 

سال ها دل غرق آتش بود و خاکستر نداشت

بازکردم این صدف را بارها گوهر نداشت

از تهیدستی قناعت پیشه کردم سال ها

زندگی جز شرمساری مایه ای دیگر نداشت

هرکجا رفتم به استقبالم آمد بی کسی

عشق در سودای خود چیزی از این بهتر نداشت

بارها گفتی ولی از ابتدای عاشقی

قصه سرگشتگی‌هایت مگر آخر نداشت

سالها بر دوش حسرتها کشیدم بار عشق

هیچ دستی این امانت را ز دوشم برنداشت

کاش می آمد و می دیدم که از خود رفته ام

آنکه عاشق بودنم را یک نفس باور نداشت

آسمان یک پرده از تقدیر را اجرا نکرد

گویی از روز ازل این صحنه بازیگر نداشت

ناله ما تا به اوج کبریا پرواز کرد

گرچه این مرغ قفس پرورده بال و پر نداشت . .


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 08 فروردین 1390
توسط ارشاد | ارسال نظر(0)

خسته است دلم در این لحظه ،گرفته است دلم ،همین دل در هم شکسته

بی احساس تر از همیشه ام،غم آمده و به دلم نشسته

غم آمده و اشکم را در آورده

کسی نمیداند من چه حالی دارم، کسی نمیداند من چرا اینگونه پریشانم

کجاست آن آغوشی که به آن پناه ببرم ، کجاست آن دستهایی که مرا نوازش کند ،

اشکهایم را از گونه هایم پاک کند ، مرا از این حال و هوای ابری و دلگرفته رها کند ،

کجاست کسی که فریاد پر از غمم را بشنود و این سکوت غم زده را

با حرفهایش بشکند ، مرا آرام کند ، قلبم را با مهر و محبتهایش آشنا کند

کسی که نمیشنود حرفهای مرا در این لحظه ،

حالا آن کسی که میخواند حرفهایم را در این لحظه نمیبیند اشکهای مرا ،

حس نمیکند درد این دل تنهای مرا

نمیتوانم قلبم را به کسی بسپارم ، بهتر است مثل این لحظه ،از درد خویش بنالم

قلبم را بسپارم به کسی که بشکند آن را ، یا به جای آرامش آزار دهد این قلب بی گناهم را

نمیگردم دیگر هیچ جای دنیا به دنبال یک قلب باوفا

نیست ، هیچ جا ، حتی اینجا ، یک دل با وفا

نیست صداقت ، نیست آن کسی که عشق را درک کند و معنی آن را بداند

وقتی نیست دلی باوفا ، نیست دیگر کسی که آرام کند دل غمگینم را

خسته ام ، باز هم مثل همیشه من هستم و قلب شکسته ام

نوشته ام تا درک کنی ، ای تو که مثل من ، همصدا با غمهای منی

نوشته ام تا نگردی دنبال وفا ، وفا نیست دیگر در این دنیا

نیست دیگر دلی که عاشق باشد ،نیست دلی دیگر که قدر عاشقی را بداند

من که تمام دنیا را گشتم و ندیدم ، اینک هم با قلبی شکسته

مدتهاست که با تنهایی رفیقم ، هنوز هم به حال این دل خویش میگریم

بی آنکه کسی ببیند اشکهایم را ،بی آنکه کسی بشنود درد دلهایم را

بی آنکه کسی درک کند احساسات پاک من را ،

بی آنکه کسی بیاید و دستهایم را بگیرد و مرا آرام کند ،

کجاست آن قلبی که حال مرا از این رو به آن رو کند!

کجاست آن کسی که مرا باور کند...


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 08 فروردین 1390
توسط ارشاد | ارسال نظر(0)

دفترم لبریز شده از احساسات

روز و شب شکر میکنم او را که تو را به من داد

عطر شعری که به عشقت نوشته ام فضای اتاقم را پیچیده

فکر کنم آسمان دیشب آخرین حرفم به تو ،را شنیده

که اینگونه ستاره باران کرده احساسات مرا ،

فدای آن کسی شوم که به این حال و روز انداخته مرا

فدای تو ، عزیزم نگفتی من بیشتر دوستت دارم یا تو؟

گفتی تو مرا بیشتر دوست داری ،

پس هنوز مانده تا باور کنی یک دیوانه را در قلبت داری

از دلتنگی تو ،اشک میریزد آرام آرام این دلم ،

خیالی نیست ، عاشقی دیگر همین است گلم

تو باش ، این اشکهایم فدای تو ، بی قراریها ،

انتظار و سختی هایم به عشق یک لحظه در آغوش گرفتن تو

به عشق یک لحظه دیدنت میگذرانم سالها را ،

کسی چه میداند احساس درون قلب ما را ،

کسی چه میداند عشق ما چیست ،

یا آن عاشقی که از عشق میمیرد هیچکس جز من و تو نیست!

هوا ، همان هواییست که تو  دوست داری ،

دلتنگی دیگر معنا ندارد وقتی که همدیگر را در قلب هم داریم

آن گلی که آورده بودی برایم ، روبروی من است ، در کنار پنجره اتاقم

من که هر روز تو را میبینم کنار پنجره اتاقم

گل من ایستاده است در مقابل چشمانم

عطر تو  عاشقانه پیچیده اینجا

احساس آرامش میکنم وقتی تو را میبینم ، تو در کنارمی ، در کنار پنجره، همینجا   


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 08 فروردین 1390
توسط ارشاد | ارسال نظر(2)

سرآغاز نامه عاشقانه ، با نام تو مینویسم صادقانه
از عشق مینویسم از محبتهایت ، تا پای جان مینشینم چشم به راهت
مینویسم یک کلام ، عاشقانه : دوستت دارم
یک نفس در این نامه ، بی بهانه فریاد میزنم که تا آخرین نفس همنفس تو هستم
تو در کنارم نیستی ، اما همیشه در قلب منی
مینویسم این نامه عاشقانه را که بگویم همیشه به یاد تو هستم ، مینویسم که بگویم خیلی برایم عزیزی عزیزم
با قلمی از جنس محبت ، با احساسی به قشنگی عشق ، با یک دنیا حرفهای عاشقانه از قلب مهربان تو مینویسم بی بهانه ، که بی نهایت تا قیامت دوستت دارم.
اینک که از تو مینویسم ، برای تو مینویسم ، نامه از قطره های اشکم خیس خیس شده ، جای قطره های اشکم مانده و چشمهایم بهانه گیر شده .
دلتنگ تو هستم عزیزم ، دلتنگی را از جملاتی که برایت در نامه نوشته ام میتوان خواند ، قلمی که در این لحظه مرا یاری کرد ، که برای تو بنویسم نامه ای عاشقانه ، که به عشق تو نوشتم کلامی جاودانه . خیلی دوستت دارم ای تنها بهانه برای بودنم.
از سرآغاز نامه ، تا پایان  روزی صدها بار بخوان نامه را ، و حس کن درد دل عاشق مرا.
ببین چقدر تو را دوست دارم ، ببین چقدر تو برایم عزیزی.
مواظب دلت باش ای بهترینم ، من همیشه و همیشه به یادت هستم نازنینم
.


صفحه قبل1...17181920صفحه بعد

.: Weblog Themes By LoxBlog :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران